(قبل از خواندن بگویم، این توهین نیست، واقعیت زندگی ما و زندگی غربی هاست. باید گاهی چشمانمان را باز کنیم و ببینم که کجا هستیم.)
سر کلاس ریاضی بودیم و صحبت از فرمولهای پیچیده و مشکلی بود که هرکسی را از بودن سرکلاس متنفر میکرد. بچهها دنبال فرصتی بودند تا باعث توقف درس و صحبتهای حاشیهای شوند. استاد ریاضی هم، چندان بدش نمیآمد که گاهی در مورد مسائل مهم جامعه و مشکلات صحبت کند و از این فرصت برای نصیحت استادانه بهره ببرد.
در فرصتی که پیش آمد، یکی از بچهها در مورد اقتصاد کشورهای دیگر، مثل اتحادیه اروپا سوال کرد. (شاید بی ربط باشد، ولی نه چندان چون این کلاس اقتصاد است) استاد از این فرصت استفاده کرد و خواست علاوه بر نصیحت، سفرهایی را که هفتهی قبل به این کشورها داشت به ما بگوید.
در میان صحبتهایش یک چیز برای من خیلی جالب بود، البته فکر می کنم کمی با اغراق گفته باشد:"کشورهای اروپایی به جایی رسیدهاند که سازگاری را از مرز انسانها هم گذراندهاند و حتا در پی سازگاری حیواناتی هستند که دشمن خونی هم هستند." وی در ادامه گفت: رفاه اقتصادی در این کشورها به حدی است که دیگر در پی کشتن یکدیگر برای به دست آوردن یک لقمه نان نیستند. آنها به مسایل بزرگتری فکر میکنند. او علاوه کرد: این رفاه، حیواناتی را که در آن سرزمیها زندگی میکنند، هم پوشش داده و باعث شده که آنها از ذات و اصل خود که درندگی است، دوری کنند و مدارا و صلح را در پیش بگیرند. ولی اینجا در کشور ما، آدمها به دنبال کشتار یکدیگر هستند و به هر طریقی در پی نابود کردن هم برمیآیند. به عبارت دیگر ما خوی درندگی را در خود بیشتر از از خصلت انسانیت خود، تقویت کرده ایم.
وی مثالی برای صدق گفته های خود آورد و گفت: در خانهای که در مدت اقامتمان در آنجا (آلمان) ساکن بودیم، یک سگ و گربه زندگی می کردند که برای من بسیار جای تعجب داشت، چرا که بدون هیچ جنگ و درگیری، هر روز باهم در حیات آن خانه به بازی مشغول میشدند.
به راستی، تفاوت سطح زندگی، افکار، خواسته ها و ... ما با کشورهای دیگر تا چه حد است. آیا میشود، اصلا ما خود را با آنها مقایسه کنیم؟